الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
672
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
گوش ، و هر چه بر روى آب از كف و خاشاك هست ، و برجستگى ميان پيكان هر چند كه به كار بردن همه اين معانى در آن واژه صحيح است ولى در مناسب بعضى از آنها نسبت به بعض ديگر اشكال هست . عِيَار : اندازه گرفتن پيمانه و ميزان ، و از اين معنى است : عَيَّرْتُ الدّنانير : دينارها را ناقص و عيب دار كردم . عَيَّرْتُهُ : از عار و ننگ مذمّتش كردم . تَعَايَرَ بنو فلان : گفته شده معنيش اين است كه عيب يكديگر برشمرديم . تعاطوا العِيَارَة : كار سخت و دشوار در رهايى و نجات يافتن . عَارَتِ الدّابّة تَعِيرُ : وقتى است كه ستور و حيوان فرار كند . فلان عَيَّار : او گريز پا و دوره گرد و بيكاره است . عيس : عِيسَى اسم علم است و اگر عربى شمرده شود امكان دارد از عبارتى باشد كه مىگويند : بعير أَعْيَس و ناقة عَيْسَاء : جمعش - عِيس است - يعنى شترى سپيد كه تيرگى مويش سپيدى بدنش را فرا مىگيرد ، يا از عَيْس بمعنى نطفه است . مىگويند : عَاسَهَا يَعِيسُهَا : باردارش كرد . عيش : العَيْش : زندگى مخصوص جاندار كه اخصّ از واژه - حيات - است زيرا حيات در بارهء خداى تعالى ، و فرشته و موجود جاندار هم گفته مىشود . واژه - مَعِيشَة - براى چيزى است كه با آن زندگى مىشود و از - عيش مشتقّ شده ، در آيات : ( نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا 32 / زخرف ) ( مَعِيشَةً ضَنْكاً - 124 / طه )